قهرمان ميرزا عين السلطنه
1446
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
چه اين بادها بطورى كسالت مىآورد كه هيچكس خوش نيست . خانخره شنبه 28 - راه بىآبادى خشكى تا خانخره است . يك چاپارخانه دارد . باغى هم نايب چاپارخانه احداث كرده . خوب جائى براى چاپيدن مردم است و اين نايب هم كوتاهى ندارد . كاروانسراى شاه عباسى را طورى منهدم كرده كه احدى منزل نكرده تمام به چاپارخانه نزول اجلال كنند و به هر قيمت ميل دارد اجناس را بفروشد . باد امروز شديدتر بود . اينجا را معدن باد مىدانند . آب كم بسيار بدى هم دارد . منزل خيلى كثيفى است . مهندسباشى - ملاباشى عصر در چادر آقا ، ملاباشى صحبت علمى و مذهبى مىكرد . دكتر و مهندسباشى هم گاهى اظهار اطلاع مىنمودند . بعد منجر به هيئت و طبيعى شد . مهندسباشى و نظام الملك گوش بودند . ملاباشى كه از اصل منكر بود . مهندسباشى با وجودى كه در فرنگ تربيت شده هيچ علمى ندارد . گمان نمىكنم فرانسه را هم كاملا بداند . همان حرف زدن و اخاذى [ است ] . در فارس كار اين شخص و معزز السلطان و انتظام السلطان تمامش گدائى بود و تمام همراهان را اينها ضايع كردند . مثلا مهندسباشى به يك جوراب هم بند بود و به چه اصرار و ابرام مىگرفت . انتظام السلطان كه « چپو » مىكرد . هرچه از انبار جو مىبردند از هر اداره بود يكبار و دوبار جبرا گرفته به طويلهء خود مىبرد . تمام سال عليق مالش را همينطور داد . از جيب و بغل هركسى جبرا و قهرا چيز بيرون آورد . هركس سكه در جلوبند ساعتش بود كند و برد . فواحش را كه مىآورد صبح آنچه زر و زيور داشتند مىگرفت . آخر طورى شده بود كه احدى نمىرفت . يك مرافعه و هنگامهاى بود . خود نظام الملك هم مىديد و مىشنيد . ليكن يك كلمه حرف نمىزد . پشتسر تمام گلهء آقا از اين چند نفر همين بود و يك مرتبه نفرمود اين گدابازى و حركات نامربوط را ترك كنيد . الان از روزى كه از شيراز بيرون آمده شب و روز منزل رفيع السلطان است . خود آن بيچاره شببهشب از من قرض مىكند و از لابدى مخارج او را متكفل است . . . برو و [ در ] نانجيبى از همه هم بهتر برد . الان هشت اسب دارد كه تمام را به گدائى و دق قبيح از مردم گرفته .